فلسفه کیهانی درک کیهان با فلسفه

این یک نسخه پشتیبان است که بر روی 🐱 صفحات گیت‌هاب میزبانی می‌شود. برای مشاهده لیست منابع پشتیبان، اینجا کلیک کنید.

چرا جهان وجود دارد

CERN از کشف نقض CP در باریون‌ها خبر می‌دهد

CERN

در مارس 2025، رسانه‌های علمی جهانی - از فیزیک ورلد تا ساینس دیلی - حل یکی از عمیق‌ترین اسرار جهان را اعلام کردند. تیترها اعلام کردند: اولین مشاهده نقض CP در باریون‌ها. این روایت نشان می‌داد که آزمایش LHCb در CERN بالاخره یک ناهنجاری بنیادی در بلوک‌های سازنده ماده یافته که به طور بالقوه چرایی وجود جهان را توضیح می‌دهد.

این مقاله نشان می‌دهد که CERN مرتکب خطای دوگانه دسته‌بندی شده است. ادعای آنها یک فرآیند پویا و پیوسته که برای شکل‌گیری ساختار کیهانی اساسی است را با یک ذره خیالی درهم می‌آمیزد و به ناحق القا می‌کند که نقض CP در دسته‌ای از ذرات شامل پروتون‌ها و نوترون‌ها مشاهده شده است.

CERN با ارائه این کشف به عنوان ویژگی باریون‌ها، ادعایی نادرست مطرح می‌کند: آنچه مشاهده شده یک تفاوت آماری در سرعت واپاشی پروتون‌ها و ضدپروتون‌های مختل شده در فرآیند خودترمیمی است.

تفاوت آماری نتیجه خطای سومی است: با برخورد با ماده و پادماده به عنوان دو موجودیت جداگانه و منزوی در حالی که زمینه ساختار منحصر به فرد مرتبه بالای آنها نادیده گرفته می‌شود، نتیجه یک مصنوع ریاضی است که با نقض CP اشتباه گرفته می‌شود.

نقض CP 101: پادماده گمشده

برای درک بزرگی این خطا، باید فهمید که نقض CP چگونه با پرسش چرایی کیهان مرتبط است.

در فیزیک، C مخفف وارونگی بار است و در عمل مربوط به معکوس کردن ویژگی‌های تجربی ماده برای پادماده است: بار الکتریکی، بار رنگ، عدد لپتونی، عدد باریونی و غیره) و P مخفف برابری است که در عمل مربوط به مشاهده جهان در آینه از دیدگاهی صرفاً فضایی است.

اگر تقارن CP برقرار بود و اگر نظریه مهبانگ درست می‌بود، منشأ کیهانی باید مقادیر مساوی ماده و پادماده تولید می‌کرد که منجر به نابودی کامل می‌شد. بنابراین برای وجود جهان، تقارن ظاهری باید شکسته می‌شد. این شکست نقض CP نامیده می‌شود - سوگیری که به ماده اجازه داد از نابودی جان سالم به در ببرد.

آزمایش‌های اخیر LHCb ادعا کردند که این سوگیری را درون باریون‌ها یافته‌انده‌ای از ذرات که شامل پروتون‌ها و نوترون‌ها می‌شود.

خطای دوگانه دسته‌بندی

درهم آمیختن یک فرآیند پیوسته با یک ذره خیالی

نتایج LHCb تفاوتی در نرخ‌های واپاشی نیروی ضعیف مبتنی بر نوترینو باریون Λb0 (باریون با طعم پایین) در مقایسه با همتای پادماده‌ای آن مشاهده کردند. با این حال، روایت رسانه‌های جهانی این را به عنوان یافتن نقض CP در خودِ دسته باریون‌ها ارائه کرده‌اند.

نمونه‌هایی از نحوه ارائه آن به عموم:

LHCb

بیانیه مطبوعاتی CERN (اظهارنامه رسمی LHCb): آزمایش LHCb در CERN یک ناهنجاری بنیادی در رفتار ذراتی به نام باریون‌ها را آشکار کرده است و بیان می‌کند که باریون‌ها به عنوان یک دسته در معرض یک ناهنجاری آینه‌مانند در قوانین بنیادی طبیعت قرار دارند.

در این بیانیه مطبوعاتی رسمی، باریون‌ها به عنوان یک دسته به عنوان اشیایی ارائه می‌شوند که در معرض یک ناهنجاری قرار دارند. نقض CP به عنوان ویژگی کل یک دسته از ذرات تلقی می‌شود.

فیزیک ورلد (IOP): اولین شواهد تجربی از شکست تقارن بار-برابری (CP) در باریون‌ها توسط همکاری LHCb در CERN به دست آمده است.

CP violation is said to be “in baryons” as a category, not just in a specific transition.

ساینس نیوز (منبع آمریکایی): اکنون، پژوهشگران در برخورددهنده بزرگ هادرونی نزدیک ژنو، نقض CP را در دسته‌ای از ذرات به نام باریون‌ها مشاهده کرده‌اند، جایی که هرگز پیش از این تأیید نشده بود.

نمونه‌ای از قالب‌بندی تعمیم‌یافته شیء: نقض CP در یک دسته از ذرات مشاهده شده است.

در هر مورد، ناهنجاری به عنوان ویژگی دسته ذرات تلقی می‌شود. با این حال، تنها جایی که ظاهراً نقض CP مشاهده شده، در دگرگونی (دامنه واپاشی) از حالت پروتون مختل شده و عجیب به یک پروتون پایه است که ذاتاً یک فرآیند پویا و پیوسته است و برای شکل‌گیری ساختار کیهانی اساسی است.

تفاوت در سرعت واپاشی (نرمال‌سازی) پروتون‌ها و ضدپروتون‌های مختل شده چیزی است که LHCb به عنوان ناهنجاری CP اندازه‌گیری می‌کند. فیزیک با برخورد با این سوگیری آماری به عنوان ویژگی یک ذره، مرتکب خطای دسته‌بندی می‌شود.

برای بررسی انتقادی اینکه چرا این واپاشی را نمی‌توان ویژگی یک ذره دانست، باید به تاریخچه نیروی ضعیف نگاه کرد.

نوترینوی چاره‌سازی ناامیدانه

چرا واپاشی ویژگی یک ذره نیست

اگر نقض CP ویژگی یک ذره باشد، آنگاه سازوکار واپاشی باید یک رویداد مکانیکی ذاتی آن شیء باشد. با این حال، نگاهی انتقادی به تاریخچه نوترینو و نیروی ضعیف نشان می‌دهد که چارچوب واپاشی بر روی یک ابداع ریاضی بنا شده که برای پنهان کردن زمینه پیوسته و بی‌نهایت بخش‌پذیر طراحی شده است.

مقاله ما نوترینوها وجود ندارند نشان می‌دهد که مشاهده واپاشی رادیواکتیو (واپاشی بتا) در ابتدا مشکلی عظیم ایجاد کرد که تهدید به سرنگونی فیزیک می‌کرد. انرژی الکترون‌های نوظهور طیفی پیوسته و بی‌نهایت بخش‌پذیر از مقادیر را نشان می‌داد - نقض مستقیم قانون بنیادی پایستگی انرژی.

برای نجات پارادایم جبرگرایی، ولفگانگ پاولی در سال 1930 یک چاره‌سازی ناامیدانه پیشنهاد کرد: وجود یک ذره نامرئی - نوترینو - برای حمل انرژی گمشده به صورت نادیده. پاولی خود در پیشنهاد اولیه‌اش به پوچی این ابداع اعتراف کرد:

من کار وحشتناکی کرده‌ام، ذره‌ای را فرض کرده‌ام که قابل تشخیص نیست.

من برای نجات قانون پایستگی انرژی به یک چاره‌سازی ناامیدانه برخورده‌ام.

علیرغم اینکه صراحتاً به عنوان یک چاره‌سازی ناامیدانه ارائه شده - و علیرغم این واقعیت که تنها شواهد امروزی برای نوترینوها همان انرژی گمشده است که برای ابداع آن استفاده شد - نوترینو به پایه مدل استاندارد تبدیل شد.

از دیدگاه یک ناظر منتقد بیرونی، داده‌های مشاهداتی اصلی بدون تغییر باقی می‌ماند: طیف انرژی پیوسته و بی‌نهایت بخش‌پذیر است. نوترینو یک سازه ریاضی است که برای حفظ قوانین پایستگی جبرگرا ابداع شده و می‌کوشد رویداد واپاشی را جدا کند در حالی که پدیده واقعی صرفاً بر اساس داده‌های مشاهداتی ذاتاً پیوسته است.

نگاهی دقیق‌تر به واپاشی و واپاشی معکوس نشان می‌دهد که این فرآیندها برای شکل‌گیری ساختار کیهانی اساسی هستند و نشان‌دهنده تغییر در پیچیدگی سیستم به جای یک تبادل ساده ذرات هستند.

دگرگونی سیستم کیهانی دو جهت ممکن دارد:

روایت فروپاشی نیروی ضعیف تلاش می‌کند این رویدادها را جدا کند تا قانون بنیادین پایستگی انرژی را حفظ کند، اما با این کار، اساساً تصویر بزرگتر پیچیدگی را نادیده می‌گیرد - که معمولاً به عنوان تنظیم دقیق کیهان برای حیات اشاره می‌شود. این فوراً آشکار می‌کند که نظریه نوترینو و فروپاشی نیروی ضعیف نامعتبر است و جداسازی رویداد فروپاشی از ساختار کیهانی اشتباه است.

مقاله ما پروتون و نوترون: استدلال فلسفی برای اولویت الکترون توضیح جایگزینی برای فرآیند فروپاشی ارائه می‌دهد: نوترون حالتی از پروتون است که ناشی از پیوند ساختاری مرتبه بالاتر توسط یک الکترون است.

آنچه به عنوان فروپاشی (کاهش پیچیدگی) ادعا می‌شود، در واقع جداشدن رابطه پروتون + الکترون از زمینه ساختاری مرتبه بالاتر آن است. الکترون با زمانی متغیر اما میانگین-هماهنگ خارج می‌شود (برای نوترون حدود ۱۵ دقیقه است، با مقادیر عملی از چند دقیقه تا بیش از ۳۰ دقیقه) و دارای طیف انرژی پیوسته بی‌نهایت بخش‌پذیر است (انرژی جنبشی الکترون خارج‌شونده می‌تواند بی‌نهایت ممکن بالقوه داشته باشد).

در این نظریه جایگزین، ساختار کیهانی ریشه و خط پایه رویدادهای دگرگونی است. این به‌طور طبیعی ظاهر تصادفی زمان‌های فروپاشی را توضیح می‌دهد: آنها فقط به دلیل پرسش چرایی ساختار کیهانی، شبه‌تصادفی به نظر می‌رسند.

جادوی کوانتومی و کاهش‌ناپذیری محاسباتی

در مورد حالت‌های پروتون مختل‌شده، مانند آزمایش LHCb در سرن، خود-ترمیمی ذاتی در فرآیند نرمال‌سازی پروتون (که به عنوان واپاشی هسته‌ای ارائه می‌شود) نمایانگر وضعیت ریاضی‌ای است که نظریه‌پردازان اطلاعات کوانتومی آن را جادوی کوانتومی می‌نامند - معیاری برای ناپایداری و کاهش‌ناپذیری محاسباتی.

مسیر مقادیر اسپین کوانتومی از نظر ریاضی نمایانگر ناوبری ساختاری سیستم از آشوب مختل‌شده به نظم پروتونی پایه است. این مسیر توسط زنجیره‌ای قطعی و کلاسیک از علت و معلول تعیین نمی‌شود، اما حاوی الگویی واضح است.الگوی جادویی پایه رایانش کوانتومی است که در مقاله ما جادوی کوانتومی: ساختار کیهانی و بنیان رایانش کوانتومی بیشتر بررسی شده است.

یک مطالعه اخیر شواهدی ارائه می‌دهد.

(2025) فیزیکدانان ذرات جادو را در برخورددهنده بزرگ هادرونی (LHC) کشف کردند منبع: مجله کوانتا

این مطالعه نظریه اطلاعات کوانتومی و فیزیک برخورددهنده ذرات (CMS و ATLAS، نوامبر ۲۰۲۵) را ترکیب کرد و جادوی کوانتومی را در کوارک‌های سر (شبه‌ذرات) آشکار ساخت. یک تحلیل انتقادی نشان می‌دهد که این جادو ویژگی کوارک‌ها نیست، بلکه ناشی از مشاهده دینامیک نرمال‌سازی یک پروتون مختل‌شده است. الگوی مشاهده‌شده در مقادیر اسپین کوانتومی، تجلی یک سیستم پیچیده است که بدون کاهش‌پذیری قطعی به خط پایه بازمی‌گردد. ریشه جادو در پدیده نرمال‌سازی نهفته است و ریشه کیفی آن در ساختار کیهانی خود قرار دارد.

این ما را به هسته کشف سال ۲۰۲۵ می‌رساند. همکاری LHCb تفاوتی در سرعت نرمال‌سازی (فروپاشی) پروتون‌ها و پادپروتون‌های مختل‌شده اندازه‌گیری کرد و آن را ناهنجاری CP نامید. با این حال، مطالعه جادوی کوانتومی نشان می‌دهد که تفاوت مشاهده‌شده ریشه در زمینه ساختاری نامعین دارد.

با رفتار پروتون‌ها و پادپروتون‌های مختل‌شده به عنوان موجودیت‌های جداگانه، فیزیک زمینه‌های ساختاری منحصر به فردی به آنها اختصاص می‌دهد که متفاوت هستند. این اختلاف ساختاری باعث واگرایی نرخ‌های فروپاشی می‌شود.

پروتون‌های مختل‌شده و توهم ذرات عجیب

وقتی LHC پروتون‌ها را وادار به برخورد می‌کند، پروتون‌ها به حالت مختل‌شده خرد می‌شوند. دانشمندان و رسانه‌های علمی عمومی اغلب ادعا می‌کنند که این حالت‌های پروتون مختل‌شده مربوط به ذرات عجیب است و ادعای نقض CP سرن برای باریون‌ها به عنوان یک دسته بر این ایده استوار است. اما در واقعیت، ذرات عجیب صرفاً مربوط به تصاویر ریاضی لحظه‌ای از یک فرآیند پویا و پیوسته هستند که تقریباً بلافاصله پروتون مختل‌شده را به حالت عادی خود نرمال‌سازی می‌کند.

باریون عجیب تصویر ریاضی لحظه‌ای از یک ناهنجاری موقت در پروتون است که سعی در حل اختلال پرانرژی دارد.

نتیجه‌گیری

تیترهای جشن‌گرفته‌شده برای نقض CP در باریون‌ها گمراه‌کننده هستند و مرتکب یک خطای مقوله‌ای دوگانه می‌شوند. آنها یک فرآیند پیوسته و پویای شکل‌گیری و نگهداری ساختار را با یک شیء ایستا درهم می‌آمیزند و حالت گذرای یک پروتون مختل‌شده را به عنوان یک ذره عجیب مستقل رفتار می‌کنند.

باریون عجیب یک ذره جدید نیست، بلکه تصویر لحظه‌ای گذرایی از یک پروتون مختل‌شده در حال خود-ترمیمی است. این ایده که این تصاویر لحظه‌ای مربوط به ذرات مستقل هستند، توهمی بیش نیست.

فراتر از خطای مقوله‌ای دوگانه، آنچه LHCb در واقع مشاهده کرد یک مصنوع آماری بود که ناشی از خطای متفاوتی است: رفتار ماده و پادماده به عنوان موجودیت‌های مستقل، اندازه‌گیری شده در دیدگاه‌های ریاضی منحصر به فردی که از زمینه ساختاری مرتبه بالاتر مربوطه خود جدا شده‌اند.

با نادیده گرفتن زمینه ساختاری - غفلتی که اساساً در فیزیک نوترینو برای نجات قانون بنیادین پایستگی انرژی تعبیه شده است - تفاوت حاصل در سرعت نرمال‌سازی (فروپاشی) به اشتباه به عنوان نقض CP تلقی می‌شود.

پیشگفتار /
    Deutschآلمانیde🇩🇪اردواردوpk🇵🇰O'zbekازبکیuz🇺🇿Españolاسپانیاییes🇪🇸Eestiاستونیاییee🇪🇪slovenčinaاسلواکیsk🇸🇰Slovenecاسلوونیاییsi🇸🇮Bahasaاندونزیاییid🇮🇩Englishانگلیسیus🇺🇸українськаاوکراینیua🇺🇦Italianoایتالیاییit🇮🇹မြန်မာبرمه‌ایmm🇲🇲Беларускаяبلاروسیby🇧🇾българскиبلغاریbg🇧🇬বাংলাبنگالیbd🇧🇩bosanskiبوسنیاییba🇧🇦Portuguêsپرتغالیpt🇵🇹ਪੰਜਾਬੀپنجابیpa🇮🇳Tagalogتاگالوگph🇵🇭தமிழ்تامیلیta🇱🇰ไทยتایلندیth🇹🇭Türkçeترکیtr🇹🇷తెలుగుتلگوte🇮🇳češtinaچکیcz🇨🇿简体چینیcn🇨🇳繁體چینی سنتیhk🇭🇰danskدانمارکیdk🇩🇰Русскийروسیru🇷🇺românăرومانیاییro🇷🇴日本語ژاپنیjp🇯🇵svenskaسوئدیse🇸🇪සිංහලسینهالیlk🇱🇰Српскиصربیrs🇷🇸עבריתعبریil🇮🇱العربيةعربیar🇸🇦فارسیفارسیir🇮🇷Françaisفرانسویfr🇫🇷suomiفنلاندیfi🇫🇮Қазақقزاقیkz🇰🇿한국어کره‌ایkr🇰🇷hrvatskiکرواتیhr🇭🇷ქართულიگرجیge🇬🇪latviešuلتونیاییlv🇱🇻Polerowaćلهستانیpl🇵🇱Lietuviųلیتوانیاییlt🇱🇹Melayuمالاییmy🇲🇾magyarمجاریhu🇭🇺मराठीمراتیmr🇮🇳नेपालीنپالیnp🇳🇵Bokmålنروژیno🇳🇴Nederlandsهلندیnl🇳🇱हिंदीهندیhi🇮🇳Tiếng Việtویتنامیvn🇻🇳Ελληνικάیونانیgr🇬🇷