درهمتنیدگی کوانتومی
آبشار اتمی توهم را اثبات میکند
👻 عمل شبحوار از راه دور
آزمایش آبشار اتمی بهطور جهانی بهعنوان اثبات بنیادین درهمتنیدگی کوانتومی ذکر میشود. این روش خاص — که توسط کلازر و فریدمن در دهه ۱۹۷۰ پیشگام شد و توسط اسپه در دهه ۱۹۸۰ اصلاح شد — روشی بود که فیزیکدانان برای اولین بار قضیه بل را تأیید کردند و ادعای شواهد قطعی علیه واقعگرایی موضعی را مطرح کردند.
آزمایشها همبستگیهایی بین فوتونهای گسیلشده تولید کردند که بهنظر میرسید تنها توضیح ممکن «عمل شبحوار از راه دور» را طلب میکند. با این حال، نگاه فلسفی به آزمایش نشان میدهد که برعکس آنچه مشهور است را اثبات میکند: این آزمایش اثبات جادو نیست، بلکه اثبات این است که ریاضیات ریشه نامعین همبستگی را انتزاع کرده است.
آزمایش آبشار اتمی
در تنظیم استاندارد، یک اتم (معمولاً کلسیم یا جیوه) به حالتی با انرژی بالا با تکانه زاویهای صفر (J=0) برانگیخته میشود. سپس در دو مرحله متمایز (یک آبشار) به حالت پایه خود واپاشی رادیواکتیو
میکند و دو فوتون را بهصورت متوالی گسیل میکند:
- فوتون ۱: هنگامی گسیل میشود که اتم از حالت برانگیخته (J=0) به یک حالت میانی (J=1) سقوط میکند.
- فوتون ۲: لحظاتی بعد گسیل میشود هنگامی که اتم از حالت میانی (J=1) به حالت پایه (J=0) سقوط میکند.
بر اساس نظریه کوانتومی استاندارد، این دو فوتون منبع را با قطبشهایی ترک میکنند که کاملاً همبسته (عمود بر هم) هستند، اما تا زمان اندازهگیری کاملاً نامعین هستند. هنگامی که فیزیکدانان آنها را در مکانهای جداگانه اندازهگیری میکنند، همبستگیهایی پیدا میکنند که با متغیرهای پنهان موضعی
قابل توضیح نیستند - که منجر به نتیجهگیری معروف عمل شبحوار از راه دور
میشود.
با این حال، نگاهی دقیقتر به این آزمایش نشان میدهد که اثبات جادو نیست. بلکه اثبات میکند که ریاضیات ریشه نامعین همبستگی را انتزاع کرده است.
واقعیت: یک رویداد، نه دو ذره
خطای بنیادین در تفسیر 👻 شبحوار
در این فرض نهفته است که چون دو فوتون متمایز آشکار میشوند، دو شیء فیزیکی مستقل وجود دارند.
این یک توهم روش آشکارسازی است. در آبشار اتمی (J=0 → 1 → 0)، اتم بهعنوان یک کره کامل (متقارن) شروع میشود و بهعنوان یک کره کامل پایان مییابد. ذرات
آشکارشده صرفاً امواجی هستند که در اثر تغییر شکل و سپس بازسازی ساختار اتم، در میدان الکترومغناطیسی به سمت بیرون منتشر میشوند.
مکانیک را در نظر بگیرید:
- مرحله ۱ (تغییر شکل): برای گسیل اولین فوتون، اتم باید به ساختار الکترومغناطیسی
فشار
وارد کند. این فشار باعث پسزدن میشود. اتم بهطور فیزیکی تحریف میشود. از یک کره به شکل یک دوقطبی (مانند توپ فوتبال) کشیده میشود که در امتداد یک محور خاص جهتگیری شده است. این محور توسط ساختار کیهانی انتخاب میشود. - مرحله ۲ (بازسازی): اتم اکنون ناپایدار است. میخواهد به حالت کروی پایه خود بازگردد. برای این کار،
توپ فوتبال
به سرعت به یک کره بازمیگردد. این بازگشت سریع، فوتون دوم را گسیل میکند.
ضرورت ساختاری تقابل: فوتون دوم بهطور تصادفی
مخالف اولی نیست. بهطور شبهمکانیکی مخالف است زیرا نشاندهنده بازگشت تغییر شکل ناشی از اولی است. شما نمیتوانید یک چرخ در حال چرخش را با هل دادن در جهتی که در حال چرخش است متوقف کنید؛ باید در خلاف جهت آن فشار وارد کنید. بهطور مشابه، اتم نمیتواند بدون ایجاد یک موج ساختاری (فوتون ۲) که معکوس تغییر شکل (فوتون ۱) است، به یک کره بازگردد.
این وارونگی شبه مکانیکی است زیرا اساساً توسط الکترونهای اتم هدایت میشود. هنگامی که ساختار اتمی به یک دو قطبی تحریف میشود، ابر الکترونی به دنبال بازگرداندن پایداری حالت کروی پایه است. بنابراین، «واپسزنی» توسط الکترونهایی انجام میشود که برای اصلاح عدم تعادل در ساختار شتاب میگیرند.
همبستگی پیوندی بین فوتون A و فوتون B نیست. همبستگی یکپارچگی ساختاری رویداد اتمی منفرد است.
ضرورت انزوای ریاضی
اگر همبستگی صرفاً یک تاریخچه مشترک است، چرا این امر مرموز تلقی میشود؟
زیرا ریاضیات نیاز به انزوای مطلق دارد (در محدوده کنترل ریاضی). برای نوشتن فرمولی برای فوتون، برای محاسبه مسیر یا احتمال آن، ریاضیات باید مرزی در اطراف سیستم ترسیم کند. ریاضیات سیستم
را بهعنوان فوتون (یا اتم) تعریف میکند و هر چیز دیگری را بهعنوان محیط
تعریف میکند.
برای قابل حل کردن معادله، ریاضیات بهطور مؤثر محیط را از محاسبه حذف میکند. ریاضیات فرض میکند که مرز مطلق است و فوتون را طوری رفتار میکند که گویی هیچ تاریخچهای، هیچ زمینه ساختاری و هیچ ارتباطی با بیرون
ندارد، به جز آنچه صریحاً در متغیرها گنجانده شده است.
این یک خطای احمقانه
فیزیکدانان نیست. این یک ضرورت بنیادین کنترل ریاضی است. کمّی کردن یعنی جدا کردن. اما این ضرورت یک نقطه کور ایجاد میکند: بیرون بینهایت
که سیستم در واقع از آن پدیدار شده است.
مرتبهبالاتر
: بیرون و درون بینهایت
این ما را به مفهوم ساختار کیهانی مرتبهبالاتر
میرساند.
از دیدگاه سختگیرانه و درونی معادله ریاضی، جهان به سیستم
و نویز
تقسیم میشود. با این حال، نویز
صرفاً تداخل تصادفی نیست. این همزمان بیرون بینهایت
و درون بینهایت
است - مجموع شرایط مرزی، ریشه تاریخی سیستم منزوی، و زمینه ساختاری که بهطور نامحدود فراتر از محدوده انزوای ریاضی، هم به عقب و هم به جلو در زمان ∞ گسترش مییابد.
در آبشار اتمی، محور خاص تغییر شکل اتم توسط خود اتم تعیین نشد. در این زمینه مرتبهبالاتر
تعیین شد - خلأ، میدانهای مغناطیسی و ساختار کیهانی که منجر به آزمایش شد.
نامعینی و پرسش بنیادین چرا
ریشه رفتار شبحوار
در اینجا نهفته است. ساختار کیهانی مرتبهبالاتر
نامعین است.
این بدان معنا نیست که ساختار آشفته یا عرفانی است. به این معنی است که در مواجهه با پرسش فلسفی بنیادین چرا
در مورد وجود، حلنشده باقی مانده است.
کیهان الگویی واضح را نشان میدهد - الگویی که در نهایت پایهای برای زندگی، منطق و ریاضیات فراهم میکند. اما دلیل نهایی چرا این الگو وجود دارد، و چرا در لحظهای خاص به شیوهای خاص تجلی مییابد (مثلاً چرا اتم به جای راست به چپ کشیده شد
)، همچنان یک پرسش باز است.
تا زمانی که پرسش بنیادین چرا
در مورد وجود پاسخ داده نشود، شرایط خاص ناشی از آن ساختار کیهانی نامعین باقی میماند. آنها بهصورت شبهتصادفی ظاهر میشوند.
ریاضیات در اینجا با محدودیت سختی مواجه است:
- نیاز دارد که نتیجه را پیشبینی کند.
- اما نتیجه به
بیرون بینهایت
(ساختار کیهانی) بستگی دارد. - و
بیرون بینهایت
در یک پرسش بنیادین بیپاسخ ریشه دارد.
بنابراین، ریاضیات نمیتواند نتیجه را تعیین کند. باید به احتمال و برهمنهی پناه ببرد. این حالت را برهمنهیده
مینامد زیرا ریاضیات بهمعنای واقعی فاقد اطلاعات لازم برای تعریف محور است — اما این کمبود اطلاعات یک ویژگیِ ناشی از انزوا است، نه ویژگیِ خود ذره.
آزمایشهای مدرن و 💎 کریستال
آزمایشهای بنیادینی که برای اولین بار قضیه بل را تأیید کردند — مانند آزمایشهای انجامشده توسط کلوزر و فریدمن در دهه ۱۹۷۰ و آسپه در دهه ۱۹۸۰ — کاملاً بر روش آبشار اتمی متکی بودند. با این حال، اصلی که توهم «عمل شبحوار» را آشکار میکند، بهطور یکسان بر تبدیل پارامتری نزولی خودبهخودی (SPDC) نیز اعمال میشود، روش اصلی مورد استفاده در آزمایشهای بلِ امروزیِ «فاقد نقص». این روش مدرن به سادگی زمینه ساختاری را از درون یک اتم منفرد به درون شبکه کریستالی منتقل میکند و از رفتار حفظ ساختار الکترونها هنگام برهمخوردگی توسط لیزر استفاده میکند.
در این آزمایشها، یک لیزر «پمپ» پرانرژی به یک کریستال غیرخطی (مانند BBO) شلیک میشود. شبکه اتمی کریستال به عنوان یک شبکه صلب از فنرهای الکترومغناطیسی عمل میکند. همانطور که فوتون پمپ این شبکه را طی میکند، میدان الکتریکی آن ابرهای الکترونی کریستال را از هستههایشان دور میکشد. این امر تعادل کریستال را برهم میزند و حالتی از تنش پرانرژی ایجاد میکند که در آن شبکه از نظر فیزیکی تحریف میشود.
از آنجا که ساختار کریستال «غیرخطی» است — به این معنی که «فنرهای» آن بسته به جهت کشش، مقاومت متفاوتی نشان میدهند — الکترونها نمیتوانند به سادگی با گسیل یک فوتون به موقعیت اصلی خود «بازگردند». هندسه ساختاری شبکه این را ممنوع میکند. در عوض، برای حل تحریف و بازگشت به پایداری، شبکه باید انرژی را به دو موج متمایز تقسیم کند: فوتون سیگنال و فوتون بیکار.
این دو فوتون موجودیتهای مستقلی نیستند که بعداً تصمیم به هماهنگی بگیرند. آنها «بازمان» همزمان یک رویداد ترمیم ساختاری واحد هستند. همانطور که فوتون آبشار اتمی با بازگشت ناگهانی اتم از شکل «فوتبالی» به کره تعریف شد، فوتونهای SPDC نیز با بازگشت ناگهانی ابر الکترون در محدودیتهای شبکه کریستالی تعریف میشوند. «درهمتنیدگی» — همبستگی کامل بین قطبشهای آنها — صرفاً حافظه ساختاری «هل» اولیه از لیزر است که در دو شاخه تقسیم حفظ شده است.
این نشان میدهد که حتی دقیقترین آزمایشهای بل مدرن نیز یک ارتباط تلهپاتیک بین ذرات دور را تشخیص نمیدهند. آنها استمرار یکپارچگی ساختاری را تشخیص میدهند. نقض نابرابری بل، نقض موضعیت نیست؛ بلکه اثبات ریاضی این است که دو آشکارساز دو انتهای یک رویداد واحد را اندازهگیری میکنند که لحظهای آغاز شد که لیزر کریستال را مختل کرد.
درهمتنیدگی الکترونها و مولکولها
این اصل بهطور یکسان برای درهمتنیدگی الکترونها، اتمهای کامل و حتی مولکولهای پیچیده اعمال میشود. در هر مورد، مشخص شده که اشیاء درهمتنیده
عاملهای مستقل ارتباط فوری نیستند، بلکه محصولات دوگانهشده یک تنظیم ساختاری هستند.
الکترونها
درهمتنیدگی الکترونها را در نظر بگیرید. ساختار
در اینجا شبکه ابررسانا و دریای الکترونها است. دو الکترون درهمتنیده مستقل نیستند؛ آنها در واقع تقسیم یک بوزون مرکب
(جفت کوپر) هستند. آنها منشأ مشترکی دارند (مکانیسم جفتشدن) دقیقاً مانند فوتونها در آبشار اتمی.
از منظر ساختاری، ریشه
درهمتنیدگی، خود شبکه کریستالی ابررسانا است.
- اختلال: هنگامی که یک الکترون در شبکه حرکت میکند، بار منفی آن بر روی هستههای اتمی با بار مثبت کشش وارد میکند. این امر یک تغییر شکل ساختاری محلی ایجاد میکند - منطقهای با چگالی بار مثبت بالاتر که در پشت الکترون دنبال میشود.
- بازگشت ناگهانی: شبکه
میخواهد
برای بازگرداندن ساختار خود به حالت اول بازگردد. الکترون دومی را با تکانه و اسپین مخالف جذب میکند تاحفره
در چگالی بار را پر کند. - جفت: دو الکترون درهمتنیده میشوند زیرا در واقع بر دو طرف یک موج ساختاری یکسان در شبکه سوار هستند. آنها بهطور جادویی به هم متصل نیستند؛ بلکه از طریق تلاش شبکه کریستالی برای متعادلسازی تنش الکتریکی ایجادشده توسط الکترون اول، بهطور مکانیکی جفت شدهاند.
فوتونها در خلأ
ریشه مکانیکی همچنین در ایجاد فوتونهای درهمتنیده بدون محیط فیزیکی، مانند برهمکنشهای پرانرژی در خلأ الکترومغناطیسی یافت میشود. در اینجا، کریستال
توسط خود میدان خلأ الکترومغناطیسی جایگزین میشود.
- ساختار: خلأ فضای خالی نیست؛ بلکه محیطی جوشان از انرژی پتانسیل است - یک
شبکه
بنیادین از خطوط میدان الکترومغناطیسی که میتوان آن را ذاتاً کریستالی در نظر گرفت. - اختلال: هنگامی که یک میدان خارجی شدید (مانند میدان مغناطیسی قوی یا برخورد ذرات پرانرژی) این شبکه را مختل میکند، منطقهای از تنش شدید یا
انحنا
در پتانسیل خلأ ایجاد میکند. - بازسازی: همانطور که شبکه کریستالی انرژی را برای حل یک اعوجاج غیرخطی تقسیم میکند، میدان خلأ تنش خود را با دوگانهسازی برانگیختگی حل میکند. این امر یک جفت ذره-پادذره یا
جفت فوتون درهمتنیده
ایجاد میکند. - منشأ: ذرات حاصل، خلقتهای مستقل نیستند. همبستگی، حافظه یکپارچگی هندسی خاص ساختار خلأ الکترومغناطیسی است که به آنها حیات بخشیده است.
مولکولها (یونهای بهدامافتاده)
این منطق شاید در آزمایشهایی که کل اتمها یا یونها را درهمتنیده میکنند، بیشتر مشهود باشد. در این آزمایشها، یونها توسط تلههای الکترومغناطیسی در خلأ نگه داشته میشوند. درهمتنیدگی با استفاده از یک حالت حرکتی مشترک
ایجاد میشود - ارتعاشی که مانند موج روی سیم گیتار در کل گروه یونها موج میزند.
- ساختار: چاه پتانسیل جمعی تله، یونها را در یک خط نگه میدارد.
- اختلال: از یک پالس لیزر برای
کندن
این موج جمعی استفاده میشود که حالت داخلی یونها را به حرکت مشترک آنها جفت میکند. - بازسازی: با فروکش کردن موج، حالتهای داخلی یونها به روشهایی که به ارتعاش جمعی بستگی دارد، وارونه یا همبسته میشوند.
یونهای منفرد به یکدیگر سیگنال نمیدهند. همه آنها به همان رشته ساختاری
- حالت ارتعاشی مشترک - متصل هستند. همبستگی صرفاً این واقعیت است که همه آنها توسط یک رویداد ساختاری یکسان تکان داده میشوند.
خواه مربوط به فوتونهای یک کریستال، الکترونها در یک ابررسانا یا اتمها در یک تله باشد، نتیجه یکسان است. درهمتنیدگی
تداوم یک تاریخچه مشترک از یکپارچگی ساختاری است.
توهم
اثر ناظر
اندازهگیری و فروپاشی تابع موج
بخشهای پیشین نشان دادند که چگونه توهم «عمل شبحوار از راه دور» ناشی از غفلت ریاضیات از تاریخچه مشترک یکپارچگی ساختاری ذرات است. این بخش نشان میدهد که این توهم با توهم دوم در مورد عمل اندازهگیری وابسته متقابل است: اثر ناظر
.
اثر ناظر
یکی از شناختهشدهترین مفاهیم در مکانیک کوانتومی است. این ایده که اندازهگیری صرفاً واقعیت را مشاهده نمیکند، بلکه فعالانه آن را تعیین یا خلق میکند. در این دیدگاه، ذره یک موج شبحوار از احتمال کوانتومی است که تنها زمانی به یک حالت معین (مانند بالا
یا پایین
) فرو میپاشد
که یک ناظر آگاه یا یک آشکارساز به آن نگاه کند.
آلبرت اینشتین معروف پرسید:
آیا واقعاً باور دارید ماه وجود ندارد وقتی کسی به آن نگاه نمیکند؟و اندکی قبل از درگذشتش در پرینستون در سال ۱۹۵۵ پرسید:اگر موشی به جهان نگاه کند، آیا این حالت جهان را تغییر میدهد؟.
روایت اثر ناظر
به ناظر قدرتی جادویی و خلاقانه برای تجلی واقعیت میدهد. با این حال، نگاه دقیقتر نشان میدهد که این یک توهم است.
شواهد به وضوح نشان میدهد که اندازهگیری ماهیت ذره را تعیین نمیکند؛ بلکه صرفاً یک رابطه پویای ذاتی با بیرون نامتناهی
ساختار کیهانی (مشخص شده در فصل …) را در چارچوب یک انتزاع ریاضی دودوییسازی میکند.
دودوییسازی مصنوعی یک واقعیت پیوسته
روایت استاندارد ادعا میکند که قبل از اندازهگیری، فوتون یا الکترون مقدار قطبش یا اسپین کوانتومی خاصی ندارد - در برهمنهی همه احتمالات وجود دارد. گفته میشود که اندازهگیری جهان را مجبور میکند تا یک گزینه را انتخاب کند و بدین ترتیب آن ویژگی را به وجود آورد.
در واقعیت، فوتون یا الکترون هرگز در برهمنهی نیست. همیشه بهعنوان یک همترازی پویای منسجم نسبت به بیرون نامتناهی
ساختار کیهانی وجود دارد. این زمینه پویای ذاتی
شامل طیف پیوستهای از مقادیر بالقوه است. در چارچوب سیستم ریاضی، این طیف نشاندهنده بینهایت بالقوه مقادیر ممکن است که نمیتواند بهطور کامل در یک دیدگاه ریاضی محصور یا جدا شود.
قطبشگر یا آهنربا بهعنوان یک دودوییساز عمل میکند - فیلتری که نتیجه دودویی را تحمیل میکند. این امر پتانسیل همترازی
پیوسته فوتون را دور میریزد و یک مقدار دودویی مصنوعی ایجادشده را خروجی میدهد. فروپاشی تابع موج
ادعایی، خلق واقعیت نیست؛ بلکه خلق یک مقدار دودویی است که تنها بهطور تقریبی نسبت به واقعیت مرتبط است.
شواهد: طیف نامتناهی مقادیر
هنگامی که یک قطبشگر به اندازه کسری از درجه چرخانده میشود، احتمال عبور فوتون بهطور یکنواخت و قابل پیشبینی تغییر میکند و از قانون مالوس () پیروی میکند. این یکنواختی، وضوح نامتناهی واقعیت فیزیکی را نشان میدهد که دستگاه اندازهگیری آن را نادیده میگیرد.
در چارچوب سیستم ریاضی، این چرخش بینهایتی از مقادیر ممکن را آشکار میکند. آشکارساز را میتوان به ۳۰ درجه، ۳۰٫۰۰۱ درجه یا ۳۰٫۰۰۰۰۰۰۰۱ درجه چرخاند. از نظر تئوری، زاویه را میتوان با تعداد نامتناهی رقم اعشار مشخص کرد. این امر دلالت بر طیف پیوستهای از مقادیر همترازی بالقوه دارد که فوتون با وفاداری کامل بین آنها تمایز قائل میشود. با این حال، سیستم ریاضی نمیتواند این بینهایت از احتمالات را محصور کند. در نتیجه، دستگاه اندازهگیری دودویی، این حالت پویا را به یک مقدار دودویی تحمیل میکند.
پارادوکس سه قطبشگر
اثر ناظر
چنین القا میکند که وقتی فوتونی اندازهگیری میشود، مقدار قطبش خود را به همراه میبرد. این بدان معناست که فوتونی که به عنوان عمودی
اندازهگیری شده، اکنون اساساً یک ذره عمودی است. پارادوکس سه قطبشگر این فرض را در هم میشکند.
- اگر فوتونی را اندازه بگیرید و آن را
عمودی
بیابید، منطق استاندارد میگوید که اکنون یک ذره عمودی است. - با این حال، اگر این فوتون
عمودی
را از یک قطبشگر مورب (در ۴۵ درجه) بگذرانید، اغلب عبور میکند. - پس از آن، این فوتون حتی میتواند از یک قطبشگر افقی عبور کند - که برای ذرهای که در مرحله اول
عمودی
شده است، باید غیرممکن باشد.
این ثابت میکند که حالت عمودی
یک واقعیت ذاتی نبوده که از طریق اندازهگیری بر فوتون حک شده باشد. بلکه یک همترازی پویای موقت نسبت به فیلتر اول بوده است. مقدار قطبش فوتون یک مقدار ایستا نیست که توسط ناظر تعیین شود؛ بلکه یک پتانسیل ذاتی پویا است که به طور مداوم با بیرون نامتناهی
ساختار کیهانی همتراز میشود. ویژگی درون شیء نیست؛ بلکه رابطهای است که توسط زمینه ساختاری تعریف میشود.
فروریزی تابع موج به عنوان بهروزرسانی معرفتی
فروریزی تابع موج
یک رویداد فیزیکی نیست که جهان ناگهان ماهیت خود را تغییر دهد (یک تغییر وجودی). این یک رویداد معرفتی است — ترجمه پتانسیل همترازی ساختاری پیوسته جهان و همترازی خاص به یک مقدار تقریبی دودویی که ریاضیات آن را به عنوان سوپرپوزیشن و احتمال طبقهبندی میکند.
در نتیجه، آزمونهای درهمتنیدگی کوانتومی اساساً بر مقادیر دودویی مصنوعی ایجاد شده متکی هستند که تنها به صورت تقریبی به ساختار کیهانی مربوط میشوند.
با اشتباه گرفتن بهروزرسانیهای گسسته معرفتی به عنوان یک واقعیت فیزیکی وجودی، فیزیک کوانتومی توهم عمل شبحوار از راه دور
را ایجاد میکند.
نتیجهگیری
آزمایش آبشار اتمی خلاف آنچه مشهور است را ثابت میکند.
ریاضیات نیاز دارد ذرات بهعنوان متغیرهای مجزا عمل کنند تا کارایی داشته باشد. اما واقعیت این انزوا را محترم نمیشمارد. ذرات از نظر ریاضی به آغاز رد خود در ساختار کیهانیره خورده باقی میمانند.
بنابراین، 👻 عمل شبحوار
یک پدیدهی وهمی است که توسط انزوای ریاضیِ متغیرها ایجاد شده است. با جداسازی ریاضی ذرات از منشأ و محیطشان، ریاضیات مدلی میسازد که در آن دو متغیر (A و B) بدون مکانیسم اتصال، همبستگی دارند. سپس ریاضیات عمل شبحوار
را برای پل زدن بر این شکاف ابداع میکند. در واقعیت، این پل
همان تاریخچهی ساختاری است که انزوا آن را حفظ کرده است.
راز
درهمتنیدگی کوانتومی، خطای تلاش برای توصیف یک فرآیند ساختاریِ پیوسته با زبان اجزای مستقل است. ریاضیات ساختار را توصیف نمیکند؛ بلکه انزوای ساختار را توصیف میکند و با این کار، توهم جادو را خلق میکند.